تبليغاتX
Immortal Music
...Let The Music Heal Your Soul
 

Stuart Hamm استوارت هم معروف به Stu Hamm استو هم، بخاطر فعاليتهای برجسته هنريش در دهه ۸۰ و همکاری با دو تن از رهبران اصلی سبک راک يعنی Joe Satriani و Steve Vai نامی پرآوازه برای خود در صنعت موسيقی برگزيد. استو در سال ۱۹۶۰ و در شهر اينديانا در خانواده‌ای متولد شد که همگی استعداد موسيقيائی ويژه‌ای داشتند. پدرش يک موسيقی‌شناس مجرب بود و کتاب‌های درسی فراوانی درباره موسيقی به رشته تحرير درآورده بود. مادرش نيز استاد و خواننده اپرا بود و برادر بزرگش همچنين به تدريس موسيقی کلاسيک هندی مشغول بود.
بعد از جابه‌جائی به شهر ويرجينيا در سنين نوجوانی گيتاربيس خود را برداشت و شروع به مطالعه سبک‌های مختلف گروههای راک نمود، او در همان دوران وارد گروهی مدرسه‌ای با سبک جز شد. هنگاميکه ۱۸ سال داشت در کالج موسيقی برکلی در بوستون ثبت‌نام کرد. در طول اين مدت با موسيقی بزرگان سبکهای مختلف از جمله Steve Vai، Steve Smith، Randy Coven، Victor Bailey و Jeff Berlin آشنا گرديد و از آنان تاثير گرفت.
در اوايل دهه ۸۰ و در شهر کاليفرنيا طی ملاقاتی که استيو وای با استو هم داشت، هنگاميکه استيو وای با Frank Zappa و بعدها با David Lee Roth همکاری می‌کرد، تصميم به تاسيس گروهی با سبک راک گرفتند که نتايج آن واقعاْ رضايت‌بخش بود. گروهی که پل پيروزی برای استو محسوب می‌شد. همکاری با بزرگان اين سبک واقعاْ افتخاری بزرگ برای وی تلقی می‌گشت.
در اواسط دهه ۸۰ طی ملاقاتی که جو ستريانی با دوست قديمی و شاگرد گيتار خود يعنی استيو وای داشت، با بيسيست گروه يا همان استو هم آشنا گرديد. آن سالها برای ستريانی با موفقيت سپری می‌شد پس طی توافقی که با استو هم بعمل آمد مقدر شد تا به گروه ستريانی بپيوندد. روزهای محبوبيت و شهرت يکی پس از ديگری در کنسرتهای باشکوه جو ستريانی به سراغ استو هم می‌آمدند. همکاری‌های استو در آلبومهای بدون کلام جو ستريانی و نوازندگی همراه او ديگر برای وی عادی شده بود! استو هم، در آلبومهای Not of This Earth در سال ۱۹۸۶، Surfing with the Alien در سال ۱۹۸۷، Dreaming 11 در سال ۱۹۸۸ و آلبوم Flying in a Blue Dream بسال ۱۹۸۹ که با خوانندگی ستريانی همراه بود، حضور داشت. در همين سالها بود که استو استعدادهای خود را به رخ هوادارانی که ناخواسته بدست آورده بود می‌کشيد. آلبومهای سولوی وی يکی پس از ديگری وارد بازار می‌شدند که عبارتند از Radio Free Albemuth در سال ۱۹۸۸، Kings of Sleep در سال ۱۹۸۹ و آلبوم The Urge بسال ۱۹۹۱. ديگر او استوارت هم ناميده می‌شد و نه بيسيست گروه جو ستريانی!
در سال ۱۹۹۰ استو به سوی دوست قديمی خود استيو وای شتافت. وای برای آلبوم Passion and Warfare به نوازندگی او احتياج داشت. با تمام موفقيتها و فشردگيها در طول دهه ۹۰ برای استوارت او تصميم به تشکيل گروهی سه نفره به نام GHS گرفت. GHS برگرفته شده از نامهای سه عضو اين گروه می‌باشد. G: Frank Gambale بعنوان گيتاريست، H: Stu Hamm بعنوان بيسيست و S: Steve Smith بعنوان درامر. پروژه GHS کاملاْ موفقيت‌آميز به کار ادامه می‌داد. آنها موفق به توليد سه آلبوم با نامهای Show Me What You Can Do در سال ۱۹۹۸، Light Beyond در سال ۲۰۰۰ و آلبوم GHS 3 در سال ۲۰۰۲ شدند. همچنين استو بعد از مدت ۹ سال فرصت توليد کردن آلبوم سولوی ديگری با نام Outbound را در سال ۲۰۰۰ بدست آورد.

از ديگر همکاری‌های وی با جو ستريانی می‌توان به حضور در کنسرت G3: Live in Concert در سال ۱۹۹۷، نوازندگی برای آلبوم Crystal Planet در سال ۱۹۹۸ و کنسرت Live in San Francisco در سال ۲۰۰۱ اشاره نمود. همچنين از طرف هنرمندان ديگر برای ضبط آثارشان دعوت به همکاری شد که از ميان آنها می‌توان به دعوت‌های Richie Kotzen، Adrian Legg، Michael Schenker، Steve Fister، James Murphy و خيلی‌های ديگر اشاره نمود. استو هم، در بسياری از آلبومهای يادبود شرکت داشت که می‌توان به کارهای Peter Green Songbook برای يادبود Peter Green و Stone Cold Crazy برای يادبود Queen و Bat Head Soup برای يادبود Ozzy Osbourne و Working Man برای يادبود Rush و Not the Same Old Song and Dance برای يادبود Aerosmith و Humanary Stew که برای يادبود Alice Cooper ترتيب داده شده بود شرکت کرد و افتخار آفريد.

Source : H.Molahadi

 

+ نوشته شده در  16 Jan 2006ساعت 11 PM  توسط | 

آشنائی با Snowy White
از سلسله مقالات معرفي چهره هاي موسيقي غرب



در پائیز سال ۱۹۷۶ او برای شرکت در تور گروه معروف Pink Floyd پینک فلوید به ‌دور اروپا و امریکا دعوت شد که با آغوشی باز آنرا قبول کرد. برای او این بهترین فرصتی بود که به تجربیات و شهرت خود بیفزاید، پس قبول کرد. اسنوئی وایت بعنوان گیتاریست کمکی در کنار بزرگانی چون: Roger Waters راجر واترز و David Gilmour دیوید گیلمور تمام وقت خود را در سال ۱۹۷۷برای این تورها گذاشت.
Snowy White اسنوئی وایت یکی از گیتاریستهای انگلیسی سبک بلوز کلاسیک می‌باشد. موسیقیدانی که ابتکار صدا، تکنیک و سبکش تلفیقی از انعکاس بلوز سالهای دور با هیجان راک امروزی می‌باشد. در یازده سالگی او اولین بار به جنس صدای سبک Urban-Blues گوش گوش فرا داد که حاصلی از موسیقی ایالات متحده بود. افرادی همچون BB King, Buddy

Guy, Otis Rush و Albert King بودند که او را بسرعت متوجه موسیقی ساختند. البته این موسیقی‌ای بود که او دوست داشت با شیوه نوازندگیش ترکیب شود. بزرگترین افتخار وی تسلط در گیتار زدن و همچنین نمایش دادن یک سولوی تمیز، بدون لغزش انگشتان بروی سیمهاست که این در همه نمایشهایش نمود دارد و براحتی قابل درک است.

در اوایل دهه ۷۰ با اندک پولی که در جیب داشت راهی لندن شد و بتدریج در میان آهنگسازان محلی صاحب شهرت گردید. شهرتی که بدرستی او را با دیگران متمایز می‌ساخت و وایت را تبدیل به یک نوازنده محترم و خوش‌ذوق کرد؛ کسیکه براحتی به خواسته‌های خود دست می‌یافت. در سال ۱۹۷۴ او به سواحل شرقی امریکا سفر کرد و سپس به New Orleans رفت و از اینکه دائما در سفر تجربیاتش بالا می‌رفت، لذت می‌برد.

در خلال همین سفرها بود که او با گیتاریست بزرگ انگلیسی سبک بلوز Peter Green پیتر گرین آشنا شد. آنها اوقات زیادی را در کنار هم می‌گذراندند. در اواسط دهه ۷۰ اسنوئی در جلسات مختلفی به نوازندگی می‌پرداخت. مهارتهایش را در محیط استودیو گسترش داد و شروع به نوشتن عقاید شخصیش همانطوریکه خودش می‌خواست نمود.

در پائیز سال ۱۹۷۶ او برای شرکت در تور گروه معروف Pink Floyd پینک فلوید به ‌دور اروپا و امریکا دعوت شد که با آغوشی باز آنرا قبول کرد. برای او این بهترین فرصتی بود که به تجربیات و شهرت خود بیفزاید، پس قبول کرد. اسنوئی وایت بعنوان گیتاریست کمکی در کنار بزرگانی چون: Roger Waters راجر واترز و David Gilmour دیوید گیلمور تمام وقت خود را در سال ۱۹۷۷برای این تورها گذاشت.
در سال ۱۹۷۸ Richard Wright ریچارد (ریک) رایت نوازنده معروف کیبورد گروه پینک فلوید از او خواست تا برای او در آلبوم سولویش گیتار بزند. آلبوم سولوی رایت در جنوب فرانسه ضبط شد.
در سال ۱۹۷۹ پیتر گرین تصمیم به ساخت آلبومی گرفت و از اسنوئی برای همکاری در آن دعوت بعمل آورد. گرین نام این آلبوم را In the Skies در آسمانها نهاد.

گروه پینک فلوید بار دگر از او درخواست همکاری برای رفتن به امریکا و تمرین بروی آلبوم شاهکار و بزرگشان The Wall کردند. درست در همان موقع بود که گروه Thin Lizzy ثین لیزی به او پیشنهاد عضو شدن بطور دائم در گروهشان را داد. بنابراین بعد از اتمام کار با پینک فلوید او به انگلستان برگشت و با جدیت هرچه تمامتر در استودیو به ضبط اولین آلبوم ثین لیزی بنام Chinatown پرداخت. این آلبوم شامل چندین آهنگ برجسته بود که به‌ کمک اسنوئی نوشته و ساخته شده بود. دو سال و نیم از زندگی او با گذاشتن تورهای جهانی و ضبط آهنگها با گروه سپری شد که نتیجه آن ساخت دومین آلبوم گروه به همراه اسنوئی وایت با نام Renegade خائن بود. یکبار دیگر اسنوئی در ساخت و نوشتن چندین آهنگ در این آلبوم دست داشت.
بعد از این دوره طولانی کار او تصمیم گرفت که برای خودش کار کند و برای همین منظور در سال ۱۹۸۲ از گروه ثین لیزی جدا شد.

اسنوئی وایت طی یک سال با Richard Bailey بعنوان درامر، Godfrey Wang نوازنده کیبورد و دوست قدیمی خودش Kuma Harada بعنوان بیسیست و تهیه کننده، موسیقیدانانی که او آنان را بخوبی می‌شناخت و تحسینشان می‌کرد، همکاری نمود. آنها به کمک هم اولین آلبوم سولو و انفرادی اسنوئی را با نام White Flames شعله‌های سفید ضبط کردند. آهنگ Bird of Paradise ساخته اسنوئی از این آلبوم بعنوان بهترین آهنگ شناخته شد و به موفقیتهای جهانی چشم‌گیری دست یافت و شماره سه جدول موسیقی انگلستان در سال ۱۹۸۳ گردید. او از سد بسیاری از کشورهای اروپائی، استرالیائی و آفریقای جنوبی برای رسیدن به موفقیت گذشت. با اینکه Snowy White اسنوئی وایت دیگر به یک هنرمند معروف تبدیل شده بود، نگرانی‌ای از اینکه ضبط بعدی به کجا خواهد کشید، نداشت. در نتیجه به استراحت پرداخت تا تجدید نظری درباره مسیر و موقعیت موسیقیائی جدید خودش داشته باشد.

کنسرت Al Stewart در فیلادلفیا بسال ۱۹۷۴ تنها کنسرتی‌ ست که در آن آهنگ Pigs on the Wing نوشته Roger Waters راجر واترز از گروه بزرگ Pink Floyd اجرا شد. آهنگی که در آن قسمتهای تک‌نوازی اسنوئی که هرگز قبلا منتشر نشده بود کاملا نمایان و روند آهنگ را عوض کرده بود. این کار همانند اجراهای زنده بلوز خودش که قبلا منتشر شده بود درخشش داشت. فی‌ما‌بین این قضیه او به فعالیت با گروهی بلوز بهمراه اعضای آن که شامل بودند از Jeff Allen بعنوان درامر، دوست باوفایش Kuma بعنوان بیسیست و Graham Bell بعنوان خواننده آثار و خودش همانطوریکه می‌خواست فقط و فقط بعنوان گیتاریست، پرداخت. بین سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۹ گروه به اجراهایی در انگلستان و اروپا پرداخت. با فعالیتهای شبانه‌روزی‌ای که اسنوئی از خودش نشان ‌داد و همگی آنها نشان از عاشق بودن او به موسیقی ‌بود، دو آلبوم جدید خود را در استودیو ضبط نمود. اولین آنها با نام Change my Life و دومی با نام Open for Business عرضه شدند. که بازهم در آنها قدرت تمیز گیتار زدن و سولوهای زیبای او را بخوبی می‌توان درک نمود.

در ژوئن سال ۱۹۹۰ Roger Waters راجر واترز استاد بزرگش، کسیکه در آن روزها دیگر از پینک فلوید جدا شده بود، از او خواست تا در اجرای بی‌نظیر و تماشائی The Wall در مقابل ۳۵۰.۰۰۰ نفر از طرفدارانش در برلین آلمان همکاری کند. این کنسرتی بود که بطور زنده در سرتاسر دنیا پخش شد که حاصل آن ویدئویی بود که به یکی از پرفروشترینهای امریکا در همان سال تبدیل شد و همچنین این اجرای زنده به موفقیتی جهانی دست یافت که شامل اجراهایی از هنرمندان دیگر بود که عبارتند از: Michael Kamen مایکل کیمن، گروه Scorpions، Van Morrison، Joni Mitchell و گروه Bryan Adams. با وجود این همه عظمت تماشاچیان شاهد یکی از چندین لحظات خاطره‌انگیز اسنوئی در این کنسرت با اجرای سولوی آهنگ Comfortably Numb نوشته دیوید گیلمور و راجر واترز در بالای دیواری ۲۴ متری بودند.
در سال ۱۹۹۱ باردگر راجر واترز او را فراخواند. این بار برای گیتار زدن در کنسرتی به نام Guitar Legends در شهر سویل که آنهم بعنوان یک برنامه تلویزیونی زنده ویژه در سرتاسر دنیا به نمایش گذاشته شد.

بعد از این کنسرت اسنوئی تصمیم به بازگشت به مسیر اصلی خود یعنی تنظیم آهنگهای شخصی خودش گرفت که نتیجه آن آلبومی بنام Highway to the Sun شد. این آلبوم در تابستان سال ۱۹۹۳ ضبط شد که شامل ۱۰ آهنگ ارجینال به اضافه آهنگی بر اساس نوشته Peter Green پیتر گرین با نام I Loved Another Woman که زمان طولانی‌ای آهنگ مورد علاقه اسنوئی محسوب می‌شد، بود. در این آلبوم مهمانانی همچون Chris Rea، Gary Moore و David Gilmour حضور داشتند که باعث بالا رفتن کیفیت نوازندگی آهنگها می‌شد. Juan van Emmerloot بعنوان درامر، Walter Latupeirissa ریتم گیتار و Kuma Harada بعنوان بیسیست در این کار دخیل بودند. در اولین ویدئویی که از این آلبوم ضبط شد Chris Rea در آن حضور داشت و هنرنمائی کرد.

آهنگ Bird of Paradise دوباره به صحنه موسیقی بازگشت وقتیکه خطوط هوائی KLM تصمیم به استفاده از این آهنگ برای آگهی جدید تلویزیونی خود گرفت که نتیجه آن گردآوری آلبومی به همین نام در سال ۱۹۹۴ و بازگشت به جدول موسیقی اروپا بود که با موفقیتهای تجاری‌ای همراه شد.
آلبوم بعدی اسنوئی با نام Gold Top و به همکاری UK Records منتشر شد. این آلبوم شامل دو آهنگ از گروه Thin Lizzy بود که بازنواری و بوسیله Peter Green ویرایش شده بود. یکی از آنها In the Skies نام داشت که خود پیتر گیتار ریتم آنرا می‌نواخت.
پس از انتشار آلبوم Gold Top، اسنوئی چهار آلبوم دیگر با گروهی که با آنها آلبوم White Flames را ضبط کرده بود عرضه نمود. No Faith Required در سال ۱۹۹۶، Little Wing در سال ۱۹۹۸ و در سال ۱۹۹۹ دو آلبوم با نامهای We Are Toxic و Pure Gold - The Solo Years که یکی پس از دیگری به بازار عرضه شدند، ساخته شد.
در همین سال اسنوئی وایت به گروه راجر واترز پیوست تا در تور امریکای In The Flesh او که قرار بود در تابستان سال ۲۰۰۰ برگزار شود، شرکت کند، که چقدر موفقیت آمیز بود. از این کنسرت ویدئویی برگرفته شد که تبدیل به یکی از بهترین‌ها شد. DVD آن چندی بعد به بازار آمد.

آخرین آلبوم گروه White Flames با نام Restless در ماه می سال ۲۰۰۲ منتشر شد. آهنگهائی که در او در این آلبوم ساخته بود عبارتند از: Blues is the Road، Restless، The Time Has Come،Soldier of Fortune، Softly، It's Your Life، New Day...Maybe، You Can't Break My Heart و Too Far Away.
از فوریه تا جولای سال ۲۰۰۲ او در تور Southern Hemisphere و Europe با راجر واترز همکاری نمود.
اخیرا اسنوئی در شهر لندن شروع به ساخت آلبوم انفرادیش بنام The Way It Is کرده است. طبق برنامه‌ ریزیهائی که شده قرار است این آلبوم در سپتامبر سال ۲۰۰۴ منتشر شود.

Source : حمید رضا ملاهادی

+ نوشته شده در  17 Dec 2005ساعت 0 AM  توسط | 

Troy Stetina
نگاهي به زندگي حرفه اي تروي استتينا



جدای از موسیقی علائق تروی شامل: فلسفه، روانشناسی، فیزیک کوانتوم، پدیده‌های روانی، مطالعات اسرار آمیز و ورای درک انسانی می‌شود. او ۱۵ سال است که با Lead Vocalist سابق خود Shauna، کسیکه با او در پروژه سال ۱۹۹۲ Set the World on Fire همکاری کرد، ازدواج کرده است. آنها صاحب دو پسر (به نامهای Zack که ۷ ساله است و Jeremy که ۳ سال دارد) هستند و همانطور که خواهید دید مقرر شده تا آنها تبدیل به قهرمانان گیتار بشوند.
Troy Stetina تروی استتینا یک گیتاریست جهانی و یک استاد موسیقی است که صاحب بیش از ۲۵ متد آموزشی Rock و Heavy Metal می‌باشد و همین امر باعث حسن شهرت او شده است. کتابهای او بالغ بر ۴۰۰.۰۰۰ نسخه فروش کرده اند. او همچنین نوازنده Solo و نویسنده افتخاری و پرسابقه مجله Guitar One می‌باشد. بعلاوه او استودیوی ضبط خود Artist Underground را در میلواکی، ویسکانسین Wisconsin اداره می کند.

سالهای اولیه:

تروی در ۱۶ نوامبر سال ۱۹۶۳ در ایندیانا متولد شد. وی جوانترین عضو یک خانواده سرشناس در موتور سواری المپیک بود. تروی در سلسله مسابقات رقابتی موتور سواری آمریکا بزرگ شد و توانست چندین مدال ملی کسب کند. اما مسابقه دادن ضرورتی خانوادگی بیش از یک انتخاب شخصی بود اما موسیقی عشق واقعی تروی محسوب می‌شد. مادر او یک خواننده چیره دست اپرا بود که از علاقه پسرش به موسیقی حمایت کرد و زمانی که تروی در ۱۲ سالگی از علاقه‌اش به گیتار الکتریکی صحبت کرد، مادرش برای او یک گیتار ۶۰ دلاری، مخصوص مبتدیان و یک آمپلی فایر AMP تمرینی کوچک خرید.

"اوون یه طرح Fender ارزون به اسم Apollo بود. ولی کار کرد! من در یک گروه توی مدرسه، کلارینت Clarinet می زدم پس بلد بودم که موسیقی رو بخونم و شروع کردم به زدن کتاب Alfred's Basic Guitar. بعد از مدتی یه نفر به من طرز گرفتن آکوردهای باره و آزاد رو نشون داد. وقتی ۱۳ ساله یا کمی بیشتر بودم شروع کردم به یادگیری آهنگهای Kiss با گوش. بعدش به شدت افتادم توی Aerosmith و یه کمی هم Led Zeppelin و Rush و...و گروههای Hard Rock اواخر دهه ۷۰"

اولین گروه زیرزمینی او Private Wave نام داشت. بعد از تغییر چند عضو، آنها در مسیر سنگین تروی حرکت کردند و سرانجام نام گروه به Wraith تغییر یافت. آنها چند کار Original خودشان را ضبط کردند. پس از فروپاشی گروه، تروی به یک گروه بنام Titan که در کلوپها می‌نواختند پیوست. در ۱۸ سالگی مسیرش کاملا برای او مشخص بود. او بورسیه تحصیلی در رشته فیزیک فضائی را رد کرد، موتور سواری را کنار گذاشت و با هر دوپای خود بدرون دنیای موسیقی پرید!

"باید بگم، نگاه کردن به عقب و اون تصمیم، واقعا الان پرمخاطره بنظر می‌رسه. من مطمئنم به پسرم نصیحت می‌کنم که به دانشگاه بره. مخصوصا زمانیکه شخصه دیگه‌ای بخواد مخارجشو بپردازه. اما خب اون تصمیم برای من خوب بود و حدس می‌زنم که تو راه درستی بودم البته بعدا فهمیدم که علاقه من به کیهان شناسی خیلی بیشتر از یه جستجوی شخصی برای حقیقت و وجود خدا بود. این یه منطق فیلسوفانه از فیزیک جدید و مکانیک کوانتوم بود که منو به خودش علاقمند کرد. پس فکر نمی‌کنم که رفتن به اون راه کار درستی بود. ریاضیات مسلما منو می‌سوزوند."

علاوه بر تاثیرات گروههای Hard Rock مثل Kiss و Aerosmith و گروههای مختلف Rock اواخر دهه ۷۰، تروی به Van Halen و Randy Rhoads بعنوان منابع اصلی الهام او در زمانی که بصورت جدی شروع به گسترش مهارت خود در نواختن Lead Guitar کرده بود، استناد می کند. از سوی دیگر، سبک متاثر از موسیقی کلاسیک Randy دوباره علاقه او به موسیقی کلاسیک را که ریشه در دوران کودکی او داشت برانگیخت و او شروع به یادگیری قطعاتی از باخ و پاگانینی کرد.

"من این اجرای زنده از Ozzy را در سال ۱۹۸۱، درست قبل از مرگ Randy ضبط کردم. فکر کنم یه اجرا تو Memphis بود. اون نوار باعث ایجاد پیوند در من شد. چیزی در Tone صداش و نتهائی که انتخاب می‌کرد بود، که توجه منو واقعا جلب کرد. من همه چیز رو با گوش از اون نوار یاد گرفتم. Randy مسلما یکی از تاثیرات بزرگ من بود. هنوزم کاراشو دوست دارم. اونا سنگین بودن اما هدفدار و در عین حال ملودیک و اون یکی از چیزهائی هست که من همچنان بخاطرش در موسیقی خودم تلاش می‌کنم."

تروی شروع به تدریس خصوصی گیتار در یک مغازه محلی بطور پاره وقت کرد و سریعا کشف کرد که او هنر درس دادن و آموزش را در اختیار دارد. استتینا به سرعت بعنوان یکی از بهترین معلمها در ایندیاناپلیس مشهور شد. زمانیکه برخورد اتفاقی او با Will Schmid نویسنده و ویراستار انتشارات Hal Leonard در مغازه رخ داد، فرصت نوشتن یک متد آموزشی Heavy Metal محقق شد. کار اول او بخاطر مشکلات Copyright هرگز چاپ نشد. ثمره دومین تلاش تروی، کتاب Original و بسیار موفق Heavy Metal Rhythm Vol.1&2 بود و پرفروشترین متد Lead Guitar پس از آن بسرعت روانه بازار شد.


"معلمان خوب لزوما نباید نوازندگانی خوب باشند و همچنین نوازندگان خوب نباید حتما معلمانی خوب باشند. چرا که ایندو هر کدام مهارتهای کاملا متفاوتی را می‌طلبند. من خیلی خوش شانسم که واقعا در هر دو زمینه موفق هستم، اما اگر مجبور بودم که یکی رو انتخاب کنم،‌ همیشه این احساس رو داشتم که در درجه اول یک نوازنده هستم و بعد از اون یک معلم و نویسنده. هنوزم نوشتن احساس یه کار زیاد رو برام داره، مخصوصا وقتی که مشغول ضبط یا ساخت اثری هستم. اون موقع تمام ساعتهای شبانه روز هم کم هستند."

تروی در سال ۱۹۸۶ به میلواکی رفت تا کرسی استادی در مدرسه عالی موسیقی Wisconsin را دریافت کند. بیشتر از تعداد کمی گوش متوجه به حساب آوردن Heavy Metal Guitar در مدرسه سنتی موسیقی شده بودند! با این همه او توانست احترامی همراه با غبطه را جلب کند. تروی مختصرا تئوری پیشرفته موسیقی را در مدرسه عالی برای درک هرچه بیشتر بنیان پیچیده موسیقی کلاسیکی که او اجرا می‌کرد، تدریس کرد.

"من چندتا Solo از ۲۴ کاپریس پاگانینی و همچنین رقص زنبور عسل را در مراسم مدرسه عالی اجرا کردم. می‌دونید با یه صدای بلند و یه دیستروشن کاملا متال. علاقه من به موسیقی کلاسیک دو جانبه بود. من ظاهر تنش‌زایی و کیفیت دراماتیک خود موسیقی رو دوست داشتم. دوم اینکه، اون یه مبارزه طلبی تکنیکی بود. اگه می‌تونستم اونو بزنم این احساس رو داشتم که قادرم هر چیز دیگه‌ای رو بزنم. من همیشه خیلی بیشتر علاقمند بودم که قطعات واقعی کلاسیک رو با گیتار الکتریک اجرا کنم تا اینکه ایده‌های کلاسیک رو با موسیقی راک منطبق کنم. احساس می‌کردم که موسیقی آهنگسازان کلاسیک کامل بود، مخصوصا بتهوون، اون بهترینه. من اون موسیقی رو برای خشنودی خودم اجرا می‌کردم، نه برای معروف شدن یا برای فروش رکوردهام."

بعنوان یک گروه،‌ یک مشکل برای تروی همیشه این بود که علائق او برای جمع کردن در Style یک گروه خیلی گوناگون بود. با این حال او در اواخر دهه ۸۰ گروهی با نام Assent تشکیل داد که خواننده آن زنی بود به اسم Shauna Joyce، درامر Don Terkel و Mik Rome بعنوان بیسیست.

"من Heavy Metal رو دوست داشتم، پاپ ملودیک رو دوست داشتم، Punk رو دوست داشتم و همچنین موسیقی کلاسیک رو دوست داشتم. من واقعا همه سبکهارو دوست داشتم، هر چیزی که خوب بود. خب من یه آهنگ رو در یه سبک می‌نوشتم و احساس می‌کردم آنچه که می‌خواستم بگم رو در اون گفتم و بعد یه آهنگ دیگه در یه جهت دیگه. وقتی که ما برای تبدیل Demo هامون به رکوردهای اسم‌دار رفتیم، نمی‌دونستیم کدوم طرفی باید بریم! منظورم اینه که ما ۴ نوع دموی مختلف داشتیم."

تروی سرپرست بخش مطالعات گیتار Rock در مدرسه عالی شد و برنامه آموزش دیپلم گیتار Rock را توسعه داد. اما او ناراضی شد و در سال ۹۳ برنامه را رها کرد و برای کار با موسیقی دانهای مختلف به نیویورک رفت و بعد از آن در سال ۹۴ در لوس‌آنجلس، همانجائی که او بطور کوتاه با اسطوره دهه ۸۰، Do Dokkan، کار کرده بود،‌ مدتی را گذراند. بالاخره تروی تشخیص داد که می‌تواند برنامه خود را هر جا که بخواهد طراحی کند و در نهایت تصمیم گرفت که به میلواکی برگردد، نزدیک ناشر خود، برای برپائی استودیوی شخصی و فرستادن ایده های جدیدش بروی Disc. در بازگشت دوباره به میلواکی او استودیوی ضبط خود Artist Underground را بنا کرد و گامی فراتر در تولید موسیقی جدی و با کیفیت بالا، نهاد. پروژه اول او در استودیوی جدید، کار Instrument خودش Exottica بود. بعد از آن او شروع به تولید،‌ برای گروههای دیگر کرد.

"خیلی از مردم برای مدت زیادی از من می‌پرسیدن که آیا من کار بدون کلامی بیرون دادم؟ خب راستش من واقعا هیچوقت در موسیقی بدون کلام بزرگ نبودم. موسیقی همراه با Vocal گستردگی و وابستگی خیلی بیشتری داره. اما در آغاز کار در اواسط دهه ۹۰ ایده های Instrument زیادی به ذهنم رسید. برای بیرون کشیدنشون اونطور که می‌خواستم لازم بود که تجهیزات استودیو رو ارتقا بدم. بعد از کلی جستجو رفتم به سراغ کار با کامپیوتر اما اون خیلی سختر از اون چیزی بود که فکر می‌کردم. من ۴ ماه وقت صرف کردم برای عیب یابی کارم تا بتوانم اونو درست انجام بدم. من هرگز نمی‌خواستم که یه متخصص کامپیوتر بشم، اگرچه که خوشحالم که تونستم اون کارو بکنم. من Exottica رو اونجوری که می‌خواستم صدا بده، ساختم و هنرمندانه منو ارضا کرد. چند تا از بهترین اجراهای من اونجاس. Heavy و هدفمندانه ملودیک. تعداد زیادی Tonalite های درهم گره خورده و تنشهای متضاد اتفاق می‌افتن، تعدادی Solo های پرشور و آهنگهائی که فکر می‌کنم خیلی زیبا هستند. سود دیگه این کار این بود که من استودیو را باز کردم برای تولید با کیفیت گروههای دیگه. همون چیزی که برای مدت زمان زیادی می‌خواستم انجام بدم."

اگرچه تروی بوسیله خیلی‌ها بعنوان یکی از بهترین نوازندگان دنیا معرفی شده است، اما او بدنبال رسیدن به معروفیت در سطحی گسترده و موقعیت یک ستاره Rock نیست.

"شهرت یعنی تغذیه غرور خودتون برای اینکه احساس کنین مهم هستین. به من توجه کنین! وجود من موجه است، چرا که من مرکز توجهم. خب، البته خواستار احساس مهم و ارزشمند بودن هیچ ایرادی نداره. ولی این یه کم احمقانه بنظر می رسه که براش خیلی کار کنی، منظورم اینه که ما درباره درمان سرطان یا جنگ پایانی، یا هر چیز خیلی مهم اینجا صحبت نمی‌کنیم. این فقط گیتار زدن بخاطر مسیحه! بهتره که یه چهره متعادل از زندگی رو حفظ کنیم. در یک سطح عمیقتر، ما به سادگی، ارواح بشر در جستجوی هدف و شادی هستیم و تا اون سطح هممون یکی هستیم. فکر می‌کنم این خیلی مهمه که بفهمیم واقعا موفقیت در صنعت موسیقی چی هست و چی نیست. این تا اندازه‌ای مربوط می‌شه به موسیقی و استعداد. همچنین مربوط می‌شه به زمان بندی، خوش شانسی، کار سخت، بازاریابی و در خیلی از موارد تمایلی به یه کم خل بودن! مثل یه تصادف ماشینی که از عابران توجه می‌گیره. بعضی از مردم خوش شانس، سخت کار می‌کنند و درهای شانس هم به روشون باز می‌شه. به بقیه موقیتهای دیگری اهدا شده. اگرچه ما دوست داریم تا وانمود کنیم خودمون موفقیتهامونو ساختیم، ولی حقیقت اینه که هیچکس واقعا کنترلی بر اونچه که توی زندگی براش اتفاق می‌افته نداره. ما همه، حداکثر تلاشمونو می کنیم، ما می‌تونیم و با چیزهائی که زندگی جلومون میندازه معامله می‌کنیم و فقط بخاطر همینه که بعضیا نمی‌تونن فرصت مناسب رو برای عضوی از ماشین صنعت موسیقی شدن بدست بیارن. این به این معنی نیست که اونا یا موسیقی اونا از ارزش کمتری در یه سطح هنری برخورداره. این فقط به این معنی که اون اجتماع بطور کلی برای پذیرفتن اون در یک مسیر بزرگ آماده نیست. مطمئنا من ترجیح میدم که CD های بیشتری بفروشم. اما این مهمترین چیز در زندگی من نیست. اهداف من راجع به گسترش یه کمی بیشتر مهربونی تو این دنیاست. من احساس خوش شانسی می کنم که یه سابقه ۲۴ ساله تو موسیقی دارم و همیشه سعی می کنم برای کارهائی که دوست دارم به اندازه درآمدم خرج کنم. خب حداقل بیشتر مواقع این کار رو کرده‌ام. همچنین احساس رضایت می‌کنم از تدریس و تعلیم و بوجود آوردن هزاران گیتاریست. مسلما همیشه می‌تونست بهتر باشه اما من خیلی خوب این کار رو کردم و بخاطرش احساس خوشنودی می‌کنم."

جدای از موسیقی علائق تروی شامل: فلسفه، روانشناسی، فیزیک کوانتوم، پدیده‌های روانی، مطالعات اسرار آمیز و ورای درک انسانی می‌شود. او ۱۵ سال است که با Lead Vocalist سابق خود Shauna، کسیکه با او در پروژه سال ۱۹۹۲ Set the World on Fire همکاری کرد، ازدواج کرده است. آنها صاحب دو پسر (به نامهای Zack که ۷ ساله است و Jeremy که ۳ سال دارد) هستند و همانطور که خواهید دید مقرر شده تا آنها تبدیل به قهرمانان گیتار بشوند.

"مطمئنا موسیقی دارای ارزشه. من واقعا ازش لذت می‌برم. اما خیلی چیزهای مهمتر دیگری برام هست مانند همسر و فرزندانم. چیز مهم دیگه این جهنمی که در اطراف دنیای ما وجود داره. برای من اینطور بنظر می‌رسه که اون بسمت مردمی پائین می‌یاد که به دیگران احترام نمی‌ذارن. اونائی که اشتیاق دارن که برای کسب منافع خودشون به دیگران ضربه بزنن ولی واقعا در درون خودشون خوشحال نیستن. ایده من اینه که اگه هر کدوم از ما مسئولیتی رو در قبال چیزهائی که زندگی ما رو در جهت بهتری قرار می‌دن، می‌گرفتیم و منصفانه و با احترام با دیگران رفتار می‌کردیم، مطمئنا در دنیای بهتری زندگی می‌کردیم. حالا این هدفی خیلی با ارزشتر از ستایش خود و شهرت است. به هر حال این آرمان شخصی منه. من می‌دونم که مهربونی با مهربونی عمومی Heavy Rock ناسازگاری داره. این پارادوکسی‌ای که من حدس می‌زنم، شاید هم نباشه. من شما رو تشویق می‌کنم که در موسیقی‌ای که خلق می‌کنید بر علیه ستایش بی‌خردانه اعتیاد و خشونت که اسطوره رو جاودان می‌کنه، برخیزید و همینطور شما رو تشویق می‌کنم که حداقل به موج هائی که خلق می‌کنین فکر کنین، وقتی که دارین در جریان زندگی حرکت می‌کنین. برای تک تکتون بهترین آرزوها رو برای موسیقیتون و کار موسیقیتون دارم. صلح، عشق و تمام چیزهای خوب."

Source : حمید رضا ملاهادی

+ نوشته شده در  17 Dec 2005ساعت 0 AM  توسط | 

Bryan Adams
نگاهي به زندگي حرفه اي برايان آدامز



اخیراْ او کانونی در جهت حمایت از بیماران مبتلا به سرطان سینه دایر کرده است. همچنین در اوایل سال ۱۹۹۸ از سود کنسرت کانادا که بیش از یک میلیون دلار می‌شد، صرف احداث آزمایشگاه و بیمارستانی مرکزی به نفع بیماران مبتلا به سرطان سینه نمود.
Bryan Adams برایان آدامز کانادائی با داشتن صدائی ممتاز و مهارت در جهت نوشتن اشعار و ساختن آهنگها، بیش از ۲۰ سال با فروش‌های جهانی آلبومهایش که رقیب آثار بزرگ هنرمندان در جهان است، در عرصه موسیقی مشغول فعالیت می‌باشد. او می‌گوید: "من دوست دارم در گروهم فقط Bass بیس بزنم!"

این گرایش برایان در مقایسه با روش پیروزمندانه‌اش نسبتا ساده بنظر می‌رسد. آهنگهایش مقامهای زیادی را برای او در سرتاسر جهان به ارمغان آوردند، البته ضبط آن آهنگهای بزرگ الهام گرفته از تجربیاتی‌ست که وی از گرداگرد جهان بدست آورده است.
اولین آلبوم آدامز در فوریه سال۱۹۸۰ با همکاری شرکت A & M Records و با نام Bryan Adams منتشر شد. آدامز در طی آن سالها به اجراهای کوتاهی دست زد. این آلبوم به جهت مشکلات زیادی که برای او بخاطر اولین تجربه حرفه‌ای ‌اش بوجود آورد، هیچگاه تنوانست به ایالات متحده برسد.

آلبوم بعدی او با نام You Want It, You Got It باز هم با همکاری شرکت مذكور در بهار سال ۱۹۸۱ تولید شد. این بار او توانست آلبوم خود را بطور کاملا رسمی در امریکا منتشر کند. بعد از انتشار این آلبوم، او در ایالات متحده تورهایی را ترتیب داد و حدود ۶ ماه از عمر هنری خود را صرف آن نمود.
سومین آلبومش با عنوان Cuts Like a Knife در ژانویه سال ۱۹۸۳ عرضه شد. آهنگ معروف Straight from the Heart موفقیتهایی را برای وی به همراه داشت که از جمله آنان می‌توان به قرار گرفتن جزء ۱۰ آهنگ برتر اشاره کرد. همچنین این آلبوم جزء ۱۰ آلبوم برتر سال شناخته شد. برای این آلبوم موفق، آدامز تورهای فراوانی را در کانادا، امریکا، اروپا و حتی ژاپن در نظر گرفت.

آلبوم بعدی او در بیست و پنجمین سالگرد تولدش یعنی در ۵ نوامبر سال ۱۹۸۴، با نام Reckless منتشر شد. آهنگ Run to You از این آلبوم، خود را جزء ۱۰ آهنگ برتر سال یافت. Reckless با فروشی بالغ بر ۵ میلیون نسخه، شماره یک امریکا شد. برایان آدامز طی این موفقیت کنسرتهایی در امریکا برای آن در نظر گرفت.

در ۱۳ جولای همان سال آدامز به همراه گروهش کنسرتی باشکوه در فیلادلفیا ترتیب دادند. آلبوم بعدی وی Into the Fire در مارس سال ۱۹۸۷ منتشر شد. با انتشار این آلبوم، برای چهارمین بار بود که یکی از آثار آدامز جزء ۱۰ اثر برتر قرار می‌گرفت.

در ۲۱ جولای سال ۱۹۹۰ از سوی Roger Waters به جهت شرکت در کنسرت بزرگ برلین خوانده شد. در این آلبوم که اجرای کامل آلبوم The Wall از گروه Pink Floyd پینک فلوید بود، او به اجرای آهنگهای What Shall We Do Now و Young Lust پرداخت که اجراهای موفقی بودند. کار کردن در کنار بزرگانی همچون واترز برای او افتخار محسوب می‌شود.

Waking Up the Neighbours، نام آلبوم بعدی اوست که در سپتامبر سال ۱۹۹۱ با همکاری Michael Kamen و با درخشش آهنگ بزرگ Everything I Do, I Do It for You که برای فیلم رابین هود ساخته شده بود، بار دگر در لیست Top Ten تاپ‌تن قرار گرفت و برای او موفقیتهای چشمگیری ‌را به همراه داشت. لازم بذکر است که برای این آلبوم، آدامز نامزد دریافت جایزه گرمی نیز شد.

آلبوم بعدی او در نوامبر سال ۱۹۹۳ و با نام So Far So Good تولید شد. آهنگ Please Forgive Me از این آلبوم جزو لیست تاپ‌تن قرار گرفت. آهنگ نمونه دیگر این آلبوم، All for Love می‌باشد که با همکاری Rod Stewart و Sting ساخته شد. این آهنگ در ژانویه سال ۱۹۹۴ شماره یک ایالات متحده شد. در همان سال آلبوم جدیدش با نام Road Tested عرضه شد.
برایان آدامز فعال، دست از آهنگسازی و خلق اثرات بیادماندنی برنداشت و در اوایل سال ۱۹۹۶ آلبوم بعدی خود را با نام 18, Until I Die عرضه نمود. آهنگ Have You Ever Really Loved a Woman با صدای گیتار فلامینکو به زیبائی‌های این کار افزوده است. در همین سال بود که آدامز بخاطر صدای ممتازش به جایزه گرمی دست یافت. اثر بعدی وی با عنوان On a Day Like Today در اکتبر سال ۱۹۹۹ منتشر شد که تا حدود ۱۰ هفته جزء لیست ۱۰ تای برترین جای داشت. در همان سال بهترین آهنگهای خود را تحت آلبومی با نام The Best of Me با همکاری شرکت A & M Records عرضه کرد. برایان آدامز جدیدترین آلبوم خود را در سپتامبر سال ۲۰۰۴ با نام Room Service تولید نمود.

تورها و اجراهای زنده او سندی حاضر بخاطر فعالیتهایش و ترتیب دادن مهیج‌ترین اجراهای زنده در جهان می‌باشد. برای مثال کنسرتی که برای آزادی Nelson Mandela در لندن ترتیب داد، مهر تاییدی بر این گفته است.
اخیراْ او کانونی در جهت حمایت از بیماران مبتلا به سرطان سینه دایر کرده است. همچنین در اوایل سال ۱۹۹۸ از سود کنسرت کانادا که بیش از یک میلیون دلار می‌شد، صرف احداث آزمایشگاه و بیمارستانی مرکزی به نفع بیماران مبتلا به سرطان سینه نمود. در خلال این جریانات اقدام به چاپ کتابی با نام Made In Canada نمود که در آن از عکسهای سیاه و سفید زنهای کانادائی مانند:
Celine Dion و Alanis Morrisette و Joni Mitchell و خیلی‌های دیگر استفاده شد و به چاپ رسید. تمام حق‌التالیف این کتاب برای کمک به مرکز حمایت از بیماران مبتلا به سرطان سینه که خود آنرا دایر نموده بود تخصیص داده شد.
کاملا واضح است که در آینده چیزی جلودار برایان آدامز نخواهد بود.

Source : حمید رضا ملاهادی

+ نوشته شده در  16 Dec 2005ساعت 11 PM  توسط | 

Billy Sheehan
مروري بر زندگي حرفه اي Billy Sheehan



 

در ۲۷ ژانویه سال ۱۹۹۹ اثر انگشت و امضای شیهان روی سیمان در Guitar Center نگاه داشته شد و این افتخاری است که به آن دسته از هنرمندانی که سهم مهمی در ساخت و پرورش سبک Rock and Roll داشته‌اند نسبت داده می‌شد. بیلی در ژاپن ۱۴ بار متوالی برنده جایزه بی‌سابقه برای بهترین بیسیست از مجله Player Magazine (بزرگترین مجله موسیقی در ژاپن) و ۵ بار پی‌در‌پی از مجله Burrn! Magazines (بهترین مجله Heavy Metal در ژاپن) شد.

Billy Sheehan بیلی شیهان طریقه نواختن گیتار‌بیس را تغییر داده است. در دهه ۸۰ جرقه‌هایی در فکرش زده شد و همان ها باعث صعود طرز فکر وی گردیدند. هنگامی که David Lee Roth گروه Eddie Van Halen را در سال ۱۹۸۵ ترک گفت، بیلی شیهان به گروه وی ( David Lee Roth ) ملحق شد. او قبل از اینکه به روی عقاید و کارهای شخصی خود کار کند، به کمک Van Halen اقدام به ضبط دو آلبوم نمود. گروه Mr.Big در سال ۱۹۸۹ شکل گرفت. آنها شماره یک بیل‌بورد در ایالات متحده و ۱۴ کشور دیگر به وسیله آهنگ To Be With You از آلبوم Lean Into It با همکاری Atlantic Records شدند. شیهان با توسعه روش تجاری خودش در نواختن بیس و اجرای بیش از ۴۰۰۰ کنسرت در همه قاره‌ها بجز قاره آفریقا و قطب جنوب درخشید.

بیلی شیهان ۵ بار در مجله Guitar Player به عنوان بهترین نوازنده بیس سبک راک برگزیده شد و این افتخاری بود که در کنار بزرگانی همچون Jimi Hendrix، Paul McCartney، Geddy Lee و Eddie Van Halen بدست آورد. او همچنین برنده Readers Poll در آلمان، ژاپن، کره، ایتالیا و خیلی از کشورهای دیگر شد.

در ۲۷ ژانویه سال ۱۹۹۹ اثر انگشت و امضای شیهان روی سیمان در Guitar Center نگاه داشته شد و این افتخاری است که به آن دسته از هنرمندانی که سهم مهمی در ساخت و پرورش سبک Rock and Roll داشته‌اند نسبت داده می‌شد. بیلی در ژاپن ۱۴ بار متوالی برنده جایزه بی‌سابقه برای بهترین بیسیست از مجله Player Magazine (بزرگترین مجله موسیقی در ژاپن) و ۵ بار پی‌در‌پی از مجله Burrn! Magazines (بهترین مجله Heavy Metal در ژاپن) شد.

او در سال ۲۰۰۰ با گروه Mr.Big در شهر ازاکای ژاپن شروع به اجرای کنسرت های زنده کرد و سپس مدتی طولانی شروع به کار به روی آلبوم شخصی خود نمود. بالاخره آلبوم سولوی شیهان با نام Compression در ۲۵ آوریل ۲۰۰۱ روانه بازار شد. در این آلبوم (Compression) شیهان اشعار را نوشت، خواند و گیتار باریتون (۱) Baritone، بیس و درام را روی همه آهنگها بجز دو آهنگ اجرا کرد و نواخت. درام یکی از آن‌دو را Terry Bozzio به عهده گرفت و گیتاریست افسانه‌ای Steve Vai استیو وای سولوی آهنگ Chameleon را نواخت که این اولین همکاری استیو وای و بیلی شیهان از زمانی بود که او در گروه David Lee Roth بیس می‌زد.

پنجمین آلبوم Mr.Big با نام Niacin با ترکیب درامر Dennis Chambers کامل شد. دیگر ضبط های جدید بیلی شامل ششمین آلبوم Mr.Big است که قرار بود در پائیز سال ۲۰۰۱ عرضه شود. آلبوم Niacin یک آلبوم بدون خواننده با دخالتهای دقیق و بیشتر Bass می‌باشد که لبه بریده شده جنبش و تحرک موسیقی جدید است.

(۱) باریتون به صدائی مابین بم و زیر گفته می‌شود و گیتار باریتون از انواع ۱۲ و ۶ سیم برخوردار است.

Source : حمید رضا ملاهادی

+ نوشته شده در  16 Dec 2005ساعت 11 PM  توسط | 

موسیقی برای سرعت

آشنایی با Marty Friedman


Marty Friedman مارتی فرید‌من بهمراه گروه Megadeth مگادث بیش از ۱۰ میلیون نسخه از آلبومهایشان را به فروش رسانیده اند. او همچنین کاری اهدائی را بعد از هر آلبوم خود که از نظر سبکی از موزیک ارکستر تا راک سریع خشن همراه با حس ملودیک بی‌نظیر و خوش‌طعم معمول مارتی را در می‌گیرد، دارد. نام آخرین آلبوم او موسیقی برای سرعت Music for Speeding است. مارتی بارها همراه با مگادث دور دنیا را بطور خیلی موفقیت ‌آمیز مسافرت کرده و به موازات مسافرت هایش سمینارهای متعددی را در سرتاسر آمریکا، ژاپن، اروپا و آمریکای جنوبی در رابطه با موسیقی و گیتار برگزار کرده است. مارتی همچنین یک مقاله‌نویس عادی برای مجله‌های Burrn، Young Guitar، Guitar World است که او در هر کدام مقاله‌هایی حتی به زبان ژاپنی هم می‌نویسد. فریدمن طراحی گیتار Signature خودش KE-1 را از زمانیکه وارد فروشگاهها شده و دائما بفروش می‌رسد را شخصا با گیتار Jackson به عهده گرفت. او جدیدا نیز رابطه‌ای توافقی با شرکت Ibanez را شروع کرده است.
قبل از پیوستن مارتی به مگادث در فوریه سال ۱۹۹۰ او در گروهی بنام Cacophony که دو آلبوم عرضه و نیز تورهایی در آمریکا و ژاپن برگزار کرده بودند عضویت داشت. این گروه قدرت نوازندگی گیتاریستهایش Marty و Jason Becker (کسیکه به گروه David Lee Roth ملحق و یک آلبوم با او ضبط کرد) را به همگان نشان داد. مارتی فریدمن جوائز متعدد و تحسینهای بی‌نهایتی را از سرتاسر دنیا بخاطر روش بدون اشتباه خود در نواختن گیتار دریافت کرده است. مارتی اهل واشنگتن دی.سی است اما در جاهای متعددی از جمله هاوائی و کالیفرنیا زندگی کرده که مسیر جالبی در ساخت آثارش به او می‌دهد.

سوابق شغلی :

۱- دریافت ۲۷ ضبط طلا و پلاتینیوم از سراسر دنیا.
۲- نامزد جایزه گرمی برای ۵ بار.
۳- اجرای برنامه در برابر ۱۴۰.۰۰۰ نفر در مراسم Rock in Rio در کشور برزیل.
۴- پیش فروش کامل Madison Square Garden.
۵- دستیار تهیه دومین آلبوم سولوی خودش بنام Scenes بهمراه جایزه Golden Globe Award Winner Kitaro
۶- شروع به کار آلبوم Countdown to Extinction و دستیابی به پلاتینیوم مضاعف در امریکا.
۷- اجراهای تلویزیونی غیر قابل شمارش در سراسر دنیا، از جمله برنامه انگلیسی Top of the Pops. اجرای زنده تلویزیونی در تالار Arsenio برای دو بار، David Letterman دو بار،‌ شوی Joe Stewart و بسیاری از برنامه‌های ویژه MTV و VH1 و پربیننده‌ترین برنامه روزانه ژاپن Warrate Iitomo.
۸- بهمراه Megadeth و Metallica باهم یک تور اروپا در استودیومها را Sold Out می‌کند.
۹- Youthanasia پرفروشترین آلبوم گروه در سرتاسر دنیا و گسترش قلمرو جدید مثل Prague و Tel Aviv.
۱۰- دریافت اولین قرارداد Major Labol با Emi ژاپن برای اولین آلبوم سولوی خودش True Obsessions.
۱۱- ۳ تک آهنگ رادیوئی Top Ten برای Megadeth در سالهای ۹۸-۱۹۹۷ و دوتای دیگر در سال ۱۹۹۹.
۱۲- اجرا در شب سوم Woodstock '99.
۱۳- تشکیل گروه جدید در سال ۲۰۰۰.
۱۴- تهیه کنندگی دموی خواننده پاپ ژاپنی Angelina Esparaza و هدایت آن تا عقد قرارداد با شرکت Columbia Records.
۱۵- مارتی یک حضور همه ساله در National Guitar Workshop را در امریکا برنامه‌ریزی می‌کند.
۱۶- یک تور کامل ژاپن و کشورهای دیگر همراه با اعضای اولیه David Ellefson & Jimmy Degrasso و Megadeth که اولین باری بود که موزیک سولوی مارتی فریدمن بطور زنده اجرا شد.


حقایق :

مارتی می‌تواند بخوبی به زبان ژاپنی صحبت کند و زمانیکه در ژاپن هست تمام مصاحبه‌های رادیوئی و تلویزیونی را به ژاپنی سلیس صحبت می‌کند.
در سپتامبر سال ۲۰۰۰ او به یک مستند در مورد تور خداحافظی Kiss در NHK دعوت شد. ( یک شبکه عظیم ژاپنی شبیه همتای امریکائی خود PBS )
اولین کنسرت بزرگی که مارتی برگزار کرد با گروهش Hawaii در میدان Blaisdell در Honolulu که در حمایت از گروه Deep Purple بود.
مارتی تقریبا ۴۰ گیتار در مجموعه خود دارد که اکثریت آنها طرحهای مختلف از گیتار Signature KE-1 می‌باشد.
او قبل از پیوستن به مگادث چندین آلبوم منتشر کرده و همچنین تهیه کنندگی با دستیار تهیه آنان را بعهده داشته است.
مارتی در اوقات فراغتش در جاده‌ها اقدام به برگزاری سمینارهای موسیقی می‌کند. یا اینکه در اطراف کشور در کلوپها با گروههای محلی می‌نشیند و سر و صدا راه می‌اندازد!
فریدمن یکی از طرفداران پروپا قرص Elvis نیز می‌باشد که گزیده‌ای از کارهای او را از زمان تحصیل در مدرسه ابتدائی جمع‌آوری کرده است.
در سال ۲۰۰۱ مارتی فریدمن تمام Lead Guitar هایش را در Explorers Club 2 بهمراه Terry Bozzio اجرا کرد.


آخرین موضوعات مورد علاقه مارتی فریدمن:

فیلم مورد علاقه: Crimes and Misdemeanors, American Graffiti, Best in Show
شوی تلویزیونی مورد علاقه: The Honeymooners, Fernwood 2 Night
کتاب مورد علاقه: Miss America, Ai No Eigyou
غذای مورد علاقه: انواع شکلاتها، هر چیزی که بینهایت داغ و تند باشد، هر چیزی که داخلش تخم‌مرغ باشد و اصولا غذاهای پرافاده.
نوشیدنیهائی که دوست ندارد: شیر، قهوه.
گروههای فعلی مورد علاقه: Tatu, Atomic Kitten, Red Planet, Britney Spears, Mono, Sait Etienne
گروههای همیشگی مورد علاقه او: Kiss, Ramones, Black Sabbath, Raven
گیتاریستهای مورد علاقه: Frank Marino, Elliot Easton, Uli Roth, Brian May, Keith Scott, Jeff Adams
گیتار مورد علاقه: هر چیزی که کوک باقی بماند! اخیرا گیتار جدیدم Ibanez SZ
اتومبیلهای مورد علاقه: اتومبیلهای بزرگ اواخر دهه ۶۰، انواع بنز، Chevy Belair 57
تیمهای ورزشی: Baltimore Orioles, Washington Redskins, Washington Capitals, Maryland Terrapins.
سرگرمیها: کارهای پیش گویانه، خواندن کتابها و کمدیهای ژاپنی، لم دادن روی ساحل، رفتن به رستورانهای خوب در اقصی‌نقاط دنیا.

Source : حمید رضا ملاهادی

+ نوشته شده در  16 Dec 2005ساعت 11 PM  توسط | 
Roger Waters نقبي بر سير زندگي حرفه اي Roger Waters از آغاز گروه پينک فلويد تا به امروز گرچه واترز هیچ‌ گاه نتوانست گروه پینک فلوید را پس بگیرد اما او با انتشار آلبومهای بزرگ و دست‌نیافتنی (از نظر آهنگسازی) خط بطلانی بروی تمام گروههایی که ادعای تقلید از او و سبک او را داشتند، کشید. با اینکه گیلمور توانست بعد از واترز در پینک فلوید دو آلبوم موفق در طی زمانهای طولانی ارائه دهد، اما جای واترز در این آلبومها برای همیشه خالی ماند و او به تنهائی به راه خود ادامه داد.راجر واترز Roger Waters در بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۳ عضو فعال و باهوش گروه پینک فلوید Pink Floyd محسوب می‌شود. اولین حرکتهای تشکیل گروه پینک فلوید از ملاقات واترز با سید برت Syd Barrett در روزهائی که هر دو به دانشکده هنر می‌رفتند پی‌ریزی شد. برت کسی بود که بعداً بعنوان خواننده اصلی و گیتاریست گروه انتخاب شد. واترز بسوی لندن حرکت کرد تا در دانشکده صنعتی Regent Street معماری بخواند. در همین اثنا ایده تشکیل گروه جدی‌تر شد که طی آن پینک فلوید تا پیوستن نیک میسون Nick Mason بعنوان درامر و ریچارد (ریک) رایت Rick Wright بعنوان نوازنده کیبورد شکل گرفت. راجر واترز بیس می‌زد و بعضی از اشعار را می‌خواند. برت به آنها پیوست و گروه پینک فلوید بالاخره تشکیل یافت. گرچه در ابتدا برت شاعر اصلی گروه بود و پینک فلوید بروی محور سید‌ برت می‌چرخید اما، واترز سه آهنگ از اولین آهنگ گروه را با عنوان The Piper at the Gates که در سپتامبر سال ۱۹۶۷ در ایالات متحده عرضه شده بود را نوشت. آلبوم دوم گروه با نام A Saucerful of Secrets بسال ۱۹۶۸ مقارن شد با تعویض برت با نوازنده خوش‌سیما و جوان، دیوید گیلمور David Gilmour. آهنگ Set the Controls For the Heart of the Sun از این آلبوم بعنوان بهترین شناخته شد که کلا توسط واترز نوشته و تولید شده بود. همین امر باعث شهرت واترز گردید. راجر همچنین در ساخت همه آهنگها برای تهیه موسیقی فیلم More در جولای سال ۱۹۶۹ دخیل بود. اولین سولوی واترز در آلبوم Ummagumma که در نوامبر همان سال ساخته شده بود قابل شنود است. از تاریخ اکتبر سال ۱۹۷۰ یعنی همان سالی که آلبوم Atom Heart Mother تولید شد، پینک فلوید به رهبری راجر واترز شروع به فعالیت جدی و مستمر در عرصه موسیقی نمودند و از همان سالها بود که آرام‌آرام به شهرت دست یافتند. اولین کار سولو (انفرادی) واترز در دسامبر سال ۱۹۷۰ برای ساخت موسیقی فیلم The Body روانه بازار گردید. او همچنین تعداد ۸ آهنگ از ۱۰ آهنگ موجود در آلبوم Obscured by Clouds که برای فیلم The Valley در ژوئن سال ۱۹۷۲ ساخته شده بود را نوشت. شهرت واترز در نتیجه قدرت آهنگسازی و مانور قطعات بروی چندین ساز بدست آمد. از جمله روشهائی که واترز در ساخت آلبومهایش بکار می‌بست و او را تبدیل به یک موسیقیدان بزرگ نمود، می‌توان به تولید آهنگها بصورت پیوسته و مجموعه ‌وار (دنبال کردن یک موضوع واحد در سرتاسر آلبوم) اشاره نمود که این امر در تمام آثار حرفه‌ای‌اش براحتی قابل درک است. ضبط های پینک فلوید و در حقیقت واترز در سال ۱۹۷۲ بشکل موفقیت‌آمیزی اداره شد. آلبوم بزرگ The Dark Side of the Moon در مارس سال ۱۹۷۳ عرضه شد. برای این آلبوم واترز کلیه اشعار را سرود و برای بعضی از آنها سولو نوشت که به موفقیتهای تجاری و جهانی دست یافت. آلبوم به یکی از موفقیتهای تاریخ موسیقی راک تبدیل شد. آهنگ Money از این آلبوم که کلاً توسط راجر واترز ساخته و نوشته شده بود، جزو ۱۰ اّهنگ برگزیده سال انگلستان انتخاب شد. لازم بذکر است که در سالهای ۱۹۹۳ و ۲۰۰۳ به ترتیب نسخه نقره‌ای و طلائی آلبوم بعد از گذشت ۲۰ و ۳۰ سال از تولید آلبوم مجدداً با طراحی جلد و دفترچه جدید بهمراه فروش بالا انتشار یافت. راجر واترز نقش برجسته‌ای را در جهت نوشتن اشعار و موسیقی آلبومهای پینک فلوید برعهده داشت. از دیگر افتخارات واترز در گروه می‌توان به نوشتن تمام اشعار آلبوم Wish You Were Here در سپتامبر سال ۱۹۷۵ اشاره نمود که از برجسته‌ترین اثرات پینک فلوید محسوب می‌شود. آهنگ ۹ قسمتی Shine On You Crazy Diamond از این آلبوم بدلیل سطح بالای موسیقیائی که اثر مشترک واترز، گیلمور و رایت به حساب می‌آید، در تمام کنسرتهای گروه، واترز و گیلمور اجرا شده است. آهنگ Wish You Were Here نوشته واترز با سولوی بیاد ماندنی گیلمور حال و هوای دیگری به این آلبوم داده است. همچنین عضو مهمان این آلبوم Dick Parry سکسیفن را عالی بصدا درآورد و این آلبوم به اثر بزرگی تبدیل شد. در فوریه سال ۱۹۷۷ برای آلبوم Animals اکثر آهنگها را نوشت. بازهم در این آلبوم آهنگ طولانی (۱۷:۰۵ دقیقه) این دو نفر بنام Dogs مهر تائیدی بر آهنگسازی و قدرت شاعری واترز می‌زند. اثر شاهکار و خارق‌العاده واترز با نام The Wall در نوامبر سال ۱۹۷۹ با کیفیت ضبط عالی ساخته شد. در این آلبوم که مشتمل در ۲۵ آهنگ می‌باشد، واترز کلیه اشعار را نوشت و برای حدود ٪۹۰ آنها سولو ساخت. او همچنین تهیه کننده این آلبوم نیز محسوب می‌شود. بحث پیرامون این آلبوم می‌تواند زمان زیادی را از منتقدان بدزدد (که هدف ما در این پست نیست). واترز در این آلبوم از خود می‌گوید و هوادارانش را بیشتر از روحیات خود آگاه می‌سازد. فیلم The Wall چندی بعد به کارگردانی Alan Parker ارائه شد و موفقیتهای مضاعفی را برای او بهمراه داشت. در این فیلم واترز بعنوان نمایشنامه‌نویس حضور فعال خود را دو چندان نمایان می‌کند. تا سال ۱۹۸۳ که واترز آلبوم جدید خود را ارائه نمود، آنها فقط به فکر اجراهای زنده و شرکت در تورهای جهانی بزرگ را داشتند که بیشتر آنها مربوط به اجرای کامل آلبوم The Wall در یک کنسرت می‌شد. آلبوم The Final Cut در مارس سال ۱۹۸۳ تولید شد. این اثر بزرگ در انحصاز کامل واترز قرار داشت. برای این آلبوم او تمام موسیقی آلبوم و اشعار را نوشت و خواند. بعضی از طرفداران متعصب واترز این آلبوم را از پینک فلوید نمی‌دانند و این کار را جزو کارهای سولوی واترز به حساب می‌آورند. تمامی این آلبوم‌ها به فروش میلیونی دست یافتند. در این میان آلبوم The Wall و آلبوم The Dark Side of the Moon در زمینه فروش با یکدیگر به رقابت پرداختند. از آهنگهای برجسته و تاثیرپذیر واترز می‌توان به آهنگ Another Brick in the Wall Part II از آلبوم The Wall اشاره نمود. این آهنگ طلائی تبدیل به شماره یک آلبوم گردید. پیرو انتشار آلبوم The Final Cut، گروه پینک فلوید از هم گسسته شد و اعضاء هریک برای خود مسیر جداگانه‌ای را انتخاب کردند. واترز در آوریل سای ۱۹۸۴ به جهت قدرت‌نمائی در برابر اعضای دیگر گروه بسرعت آلبوم انفرادی دیگری با نام The Pros and Cons of Hitchhiking با جنس موسیقیائی جدید و سبکی تازه، اما با همان شیوه قدیمی زنجیره‌ وار بودن آهنگها به عرصه موسیقی بازگشت که تبدیل به آلبوم موفقی شد. بعد از این واترز باردگر دست به تولید اثری جدید در ژوئن سال ۱۹۸۷ با نام Radio K.A.O.S پرداخت از جمله آهنگهای موفق این آلبوم می‌توان به Radio Waves و The Tide is Turning اشاره نمود. بعد از انتشار این آلبوم، راجر ترتیب تور گسترده‌ای را در سرتاسر قاره اروپا داد. در همین اثنا دیوید گیلمور آلبوم سولوی خود را با نام About Face در فوریه سال ۱۹۸۴ منتشر کرد. اما گیلمور احساساتی بعد از انتشار این آلبوم بصورت انفرادی، دلسرد شد و از ریچارد رایت و نیک میسون برای تشکیل مجدد پینک فلوید بدون راجر واترز درخواست مساعدت کرد. واترز پس از پیوستن سه عضو دیگر گروه به هم و تشکیل دوباره پینک فلوید بدون او اقدام به شکایت نمود و برای جلوگیری از ادامه فعالیت آنها حکم بازداشت آن سه را گرفت. اما سرانجام موفق به پس گرفتن گروهی که خودش آنرا تشکیل داده بود نشد. گیلمور، پینک فلوید را در غیاب واترز رهبری نمود و بدنبال آن تورها و آلبومهائی نسبتا موفق تولید کرد (اما با فاصله بسیار از پینک فلوید دوران واترز). راجر واترز در ۲۱ جولای سال ۱۹۹۰ بهمراه Michael Kamen مایکل کیمن، بزرگ موسیقیدان قرن، اقدام به اجرای کامل آلبوم The Wall در برلین آلمان با مشارکت ستارگانی همچون Bryan Adams برایان آدامز و گروه Scorpions و گیتاریست بزرگ انگلیسی سبک بلوزWhite Snowy اسنوئی وایت نمود. ویدئویی از این کنسرت باشکوه تهیه و در سرتاسر دنیا پخش شد. در سپتامبر همان سال این ویدئو به مرحله فروش رسید. راجر واترز خلاق و فعال در سپتامبر سال ۱۹۹۲ سومین، موفق‌ترین و باشکوهترین آلبوم سولوی خود را با نام to Death Amused با همکاری Don Henley دان هنلی خواننده معروف گروه The Eagles (که البته همخوانی ای در آهنگWatching TV است) عرضه نمود. بازهم همان شیوه سالهای دور خودش را در این آلبوم ولی با قدرت و شکوه بیشتر اجرا کرد. نمادها و سمبل‌هایی که واترز در این آلبوم استفاده کرده کاملاً حرفه‌ای است و شامل موضوعاتی مختلف اما در جریان آلبوم می‌باشد. اشعارش بیش از پیش شنونده‌های حرفه‌ای‌اش را به فکر فرو می‌برد. نماد میمونی که در حال تماشا کردن تلویزیون است، خود می‌تواند ذهن بیننده را مدتها به خود معطوف سازد. نکته قابل توجه در مورد این آلبوم برگزار نشدن تور و حتی کنسرتی بعد از این اثر است که شاید از نظر او، از بار سنگین و مثبت اجرای استودیوئی و ایجاد آن فضاهای تکرار نشدنی در حین اجرای زنده کاسته می‌شد. واترز در طول دهه ۹۰ وقت زیادی صرف کار بروی اثر اپرای خود که در انگلستان و فرانسه تولید می‌شد، نمود. او بعد از گذشت حدودا ۱۲ سال در جولای و آگوست سال ۱۹۹۹ به برگزاری تور در آمریکا پرداخت. تور بعدی او با نام In the Flesh در تابستان سال ۲۰۰۰ به یکی از موفقیت‌ترین اجراهای زنده او تبدیل شد. اجرا بروی سن‌های بزرگ و نمایش اسلایدها و تصاویر بزرگ در پشت‌سر گروه بروی پرده‌های بزرگ بر امتیازات این تور و بطور کلی اجراهای زنده واترز می‌افراید. در این کنسرتها اسنوئی وایت بعنوان گیتاریست کمکی با او همکاری نمود. واترز بعد از آن به استراحت پرداخت. گرچه از سال ۲۰۰۲ به جمع‌آوری آثار و کارهای موفق خود تحت آلبومی پرداخت، اما بازهم این امر در زمره کم‌کاریهای او قرار می‌گیرد. در ۱۲ سپتامبر سال ۲۰۰۴ با همکاری Jimmy Lenner و شرکت Columbia Records اقدام به ساخت دو آهنگ با نامهای To Kill the Child و Leaving Beirut نمود. نکته قابل توجه در انتشار این دو آهنگ حضور پررنگ واترز بعنوان شاعر، خواننده، بیسیست و نوازنده کیبورد می‌باشد. گرچه او هیچ‌گاه نتوانست گروه پینک فلوید را پس بگیرد اما او با انتشار آلبومهای بزرگ و دست‌نیافتنی (از نظر آهنگسازی) خط بطلانی بروی تمام گروههایی که ادعای تقلید از او و سبک او را داشتند، کشید. با اینکه گیلمور توانست بعد از واترز در پینک فلوید دو آلبوم موفق در طی زمانهای طولانی ارائه دهد، اما جای واترز در این آلبومها برای همیشه خالی ماند و او به تنهائی به راه خود ادامه داد.
+ نوشته شده در  16 Dec 2005ساعت 11 PM  توسط | 
خيلي ها اينگوي يوهان مالمستين Yngwie Johan Malmsteen را اسطورة گيتار مي دانند در حاليكه سنش تازه به چهل سال رسيده است.اين سوئدي دراز و باريك با موهاي ژوليده، 30 ژوئن 1963 به دنيا آمده و تولدش را روزي مي داند كه جيمي هندريكس Jimi Hendrix گيتاريست افسانه اي جهان درگذشت. 18 سپتامبر 1970 وقتي كه تلويزيون سوئد ويژه برنامه اي در بارة مرگ هتدريكس پخش مي كرد اينگوي 7 ساله مردي را ديد كه با دندان گيتار مي زد و در آخر گيتار را در آتش قرباني كرد.او بعدها در مصاحبه اي در پاسخ اين كه شما بهترين گيتاريست كنوني دنيا هستيد گفت: (خير، اينطور نيست، من هنوز نمي توانم بخوبي با دندان گيتار بزنم!) به اين ترتيب در 7 سالگي درون اينگوي آتشي روشن شد كه هنوز شعله ور است.
او گيتاري را كه از مادرش در 5 سالگي هديه گرفته بود و به ديوار آويزان كرده بود، برداشت و شبانه روز فقط نواخت.

پس از هندريكس، دومين كشف اينگوي جوان, ريچي بلك مور Ritchie Blackmore گيتاريست نابغة گروه ديپ پرپل Deep Purple بود كه دريچهاي جديدي را برابرش گشود. نوازندگي متأثر از آثار كلاسيك بلك مور به كمك خواهرش، كه او هم اهل موسيقي بود، او را به سرچشمه هاي اصلي موسيقي سوق داد: باخ، ويوالدي، موتزارت، بتهوون. هنوز هم در قسمت تشكرهاي ويژة دفترچه هاي CD آلبومهايش نام اينها را در كنار نام هندريكس و بلك مور والبته خواهرش، آن لوييزAnn Louis ، مي توان ديد.
در سرتاسر زندگي او عصياني هميشه موج مي زده است. او در 10 سالگي مدرسه را ترك كرد تا فقط بتواند گيتار بنوازد، سومين كشف او در همين دوره است: نيكولو پاگانينيNiccolo Paganini نوازندة چيره دست و آهنگساز ايتاليايي قرن نوزدهمي كه پيوند از دست رفتة بين ساختار رسمي موسيقي كلاسيك و اجراهاي پر زرق و برق هندريكس را برايش ازنو ايجاد كرد. بدين وسيله او فهميد كه چگونه عشقش به موسيقي كلاسيك را با مهارت در حال رشدش در نوازندگي گيتار و جذبة اثيري صحنه پيوند بزند.
او در 15 سالگي در دوره اي كه به عنوان تعميركار و سازندة سازهاي زهي در يك مغازه كار مي كرد با يك لوت قرن هفدهمي روبرو شد كه داراي دسته اي بود كه سطح قوس دار آن به سمت بيرون تراشيده شده بود. او پس از ديدن اين ساز دستة يك گيتار را به اين شكل در آورد و از آن پس اين شكل دائمي سازهايش شد كه در حال حاضر شركت فندر Fender توليد گيتارهاي قوس دار و منحصر به فرد اينگوي را تقبل كرده است.

در 18 سالگي پس از تشكيل چندين گروه و اجراي آهنگهاي گروههايي چون Deep Purple، به همراه چند تن از دوستانش گروه Rising Force را تشكيل داد و با آنها چندين آهنگ ضبط كرد كه در سوئد اصلا مورد توجه قرار نگرفت او تصميم به ترك سوئد گرفت. پس تعدادي از آهنگهايش را براي شركتهاي ضبط فرستاد كه از طرف شركت Shrapnel Music براي نوازندگي گيتار در گروه Steeler دعوت شد.

در سال 1983 از سوئد به آمريكا رفت و در گروههاي Steeler و Alcatrazz به نوازندگي پرداخت.و در همان سال نامزد جايزة Grammy شد. در سال 1985 آلبوم Marching Out و در سال 1986 آلبومTrilogy  را منتشر كرد. سال 1987 سال بدي براي اينگوي بود او در اين سال با آسيب ديدگي مغزي و اعصاب حركتي دست كه در اثر تصادف براي او بوجود آمده بود مواجه شد، مرگ مادرش نيز در همين سال اتفاق افتاد. در سال 1988 آلبوم بعدي خود را با نام Odyssey و با خوانندگي Lynn Turner خوانندة سابق گروه Rainbow روانه بازار كرد. در سال 1989 در مسكو كنسرتي برگزار كرد و در همين سال گروهش بعد از شش سال فعاليت، نهايتا از هم پاشيد. يك سال بعد آلبومي با نام Eclipse منتشر كرد.

آلبوم بعدي مالمستين با نام Fire & Ice در سال 1992 روانه بازار شد، Nigel Thomas مدير برنامه هايش در اثر كهولت سن درگدشت. اينگوي فعال دست از تلاش بر نداشت و در سال 1993 گروه جديد خود را تشكيل داد و آهنگي به عنوان B-Side در سال بعد منتشر ساخت. او آلبوم Magnum Opus را در سال 1995 به دست هوادارانش رساند. در همين سال تور بزرگي را از ژاپن شروع كرد و تا چندين كشور از اروپا ادامه داد. اينگوي باتجربه آلبومهايش را يكي پس از ديگري به شركتهاي ضبط آهنگ مي سپرد. در سال 1996 آلبوم Inspiration خود را به اتمام رساند و آلبوم بعدي خود به همراه درامر سابق گروههاي Black Sabbath, Rainbow (Cozy Powell) با نام Facing the Animal را ساخت. اولين فرزند وي در سال 1998 به دنيا آمد و Cozy در همين سال بر اثر سانحه رانندگي درگذشت. سال 1999 آلبوم بعدي خود را با نام Alchemy منتشر ساخت. در سال 2001 به همراه گروه اركستر فيلارمونيكِ ژاپن و با نام'' كنسرتو سوييت'' اذهان عمومي را به خود معطوف كرد. و اواخر سال 2002 هم آلبوم Attack خود را منتشر کرد.

 Count SLash

+ نوشته شده در  4 Dec 2005ساعت 1 AM  توسط | 
 

اسلش


مصاحبه با ديويد گيلمور :تاريخ نويسان موزيك راك در مورد ديويد گيلمور اين نوازنده گروه پينك فلويد كه توانست در دهه ۷۰ - ۶۰ تحولي در اين موسيقي به وجود آورد با مسئله اي در مورد شخصيت او روبه رو هستند. در حالي كه ديويد فردي متعادل به نظر مي آيد اما اندكي ديوانگي همراه با احساس وحشت از خود را نشان مي دهد اين عضو گروه توانسته است ايده هاي پيشنهادي را با قدرت بالايي به اجرا گذارد.

 

 

 

 

و با آهنگ هايش، نويسندگي و نواختن گيتار حال و هواي خاصي براي جوانان دهه ۷۰ - ۶۰ و حتي نسل هاي پس از آن به وجود آ ورد. ديويد گيلمور در مصاحبه اي در سال ۲۰۰۳ با طرح نقطه نظرهاي خود تا حدودي به اين ابهام پاسخ مي گويد كه آن را در زير مي خوانيد:

- چگونه پينك فلويد توانست نسل هاي متفاوت را به خود علاقه مند سازد؟

بايد بگويم آنها بدون ترديد و به واقع جهاني بودند، به باور من انتخاب گروه خوب براي نسل  هاي جديد سبب همبستگي ميان اين نسل ها مي شود و من از اينكه در اين همبستگي نقشي داشته ام بسيار خرسندم.

- نظر شما درباره نيمه پنهان اين گروه چيست؟ در واقع آن بخشي كه مردم كمتر از آن آگاهند، شما هميشه تلاش داشتيد كه حد و فاصله را حفظ كنيد؟

موسيقي ما داراي عمق است و در متن آن تفكرات فيلسوفانه و نگرش هاي عاقلانه وجود دارد و مردم و شنوندگان موزيك ما به راحتي آن را مي شنوند و تفكرات و تصورات خيالي و سحرآميز را از لابه لا هاي آن درك مي كنند.

- پس با اين وجود هرگز تلاشي نكرديد كه آهنگ نيمه تاريك ماه را بر روي فيلم (wizard of oz) بگذاريد و فقط اين قطعه اي بود كه براي فيلم انتخاب شد؟

اصلاً اين طور نبود، اين از مسخره ترين تصورات است، به باور من خود ما در ايجاد چنين تصور مسخره اي مقصريم.

- آيا به خاطر استقبال مردم از كارهايت شگفت زده نمي شوي؟

نه. افرادي هستند كه علاقه مندند در مورد نوع كار آگاهي داشته باشند.بايد اعتراف كنم اين موضوع تغييري در من به وجود نياورد ما گروهي نوجوان بوديم كه فكر مي كرديم آنچه ارائه مي كنيم، شادي ديگران را درپي دارد و اين براي ما كافي بود و بعد هم فراموش مي كرديم.

 




- چطور شد كه حاضر شدي به عنوان يك «مدل» معرفي شوي؟

در نيمه دهه شصت زندگي در لندن برايم خفقان آور شده بود، از كمبريج هم خسته شده بودم آن موقع حدود ۳۲۵ پوند درآمد مابين شش الي هفت نفر تقسيم مي شد، در همين ايام فردي گفت در پيست موتورسواري «سانتاناپور» به فردي نياز دارند كه روي يك موتور مسخره بنشيند. لباس مسخره اي به تن كند تا از او عكس بگيرند و براي اين كار روزي ۳۵۰ پوند پرداخت مي شد، من تا آن زمان هرگز مدل عكس نشده بودم. من فقط سه هفته اين كار را كردم.

- براي شادي تماشاگران از چه عناصري استفاده مي كردي؟

كارهاي زيادي انجام داديم، از جمله از افراد و گروه هاي مطرح مانند سياهان ايده گرفتيم، در كلوپ و جنوب كنفريگتن لندن به طور اتفاقي جيمي هندريكس را به همراه برايان آگوروترينتي ديدم، بسيار جالب بود و ما منتظر شديم تا اولين كار مشترك به بازار عرضه شود و از آن پس با هندريكس كار آغاز كرديم و آهنگ Are you perienced را عرضه كرديم.

- تو اين توانايي را داري كه با دستان هنرمندانه ات هر كاري را انجام دهي؟

من به دنبال نمونه شدن نبودم، و هيچ گاه به اين فكر نكردم كه زندگي ام را گرو در صدر قرار گرفتن بگذارم. من از پيتر سرجر، لدبلي، باب ديلن، هنگ مروين و ديگر گروه هاي بلوز ايده گرفتم، كه با تلفيق اين شيوه ها كار نو وتازه تري ارائه دهم. هيچ دليلي نمي بينم كه اين تاثير ها نتوانند با هم هماهنگي داشته باشند و هنوز هم بر اين باورم.

- تو براي تقويت فلويد به آن پيوستي، چه خاطراتي از زماني كه با «سيد برت» و آن گروه پنج نفره همراه بوديد، داري؟

سيد به تدريج ديگر حاضر نبود كه كارهاي performance انجام دهد، او ديگر به هيچ كاري اطمينان نداشت و از اجراي زنده و روي صحنه دوري مي كرد به همين دليل از من خواستند به آنها محلق شوم. به هر حال بسيار نگران و مضطرب بودم در حالي كه دليلي براي آن وجود نداشت، شرايط به گونه اي پيشرفت كه مجبور شديم براي عزيمت به سيمپتون و فعاليت سيد را همراه نبريم و اين آخرين تور موسيقي بود كه با هم كار كرديم.

- تو تهيه كننده آلبوم Solo، سيد برت بودي آيا كار واقعاً به همان بدي بود كه درباره اش اظهار نظر مي شد؟

كار بسيار فشرده بود و دقت كار به همين سبب كم بود، من دوست سيد بودم و اين كمتري كاري بود كه مي توانستم به عنوان يك دوست برايش انجام دهم.

- آيا نسبت به مكان هايي كه در آن اجراي برنامه داشته اي احساس نوستالژيكي داري؟

نه. زمان مي گذرد و تو مجبوري با آن حركت كني، جشنواره ها محل بسيار خوبي براي ضبط بود اما در بقيه جاها حسي نداشتم، البته مكان هايي چون ادينگتن و بوينگتن نيز مناظر بسيار جالبي داشتند.

- عناصري كه در ساخت موسيقي از آن استفاده مي كردي به نوعي جاده را هموار مي كرد، چه بود؟

اين بيشتر يك راز بود، در سال ۷۴ استفاده از صداي حيوانات در آهنگ ها كار بسيار خارق العاده اي بود، اما «نيمه تاريك» با تمام آنها فرق مي كرد، اين موسيقي از اعتقادات ما سرچشمه گرفته بود و عامه  پسند نبود.

- چه احساسي در خصوص سي امين سال نيمه تاريك ماه داري؟

ساده نباشيد، موسيقي هيچ گاه متولد نمي شود، اين كار تنها ضبط مجدد از گرامافون است كه در حال حاضر نسخه هاي متعددي از آن در جهان وجود دارد؟

- آيا كاري كه ۳۰ سال پيش انجام دادي هنوز مورد استقبال است؟

بله، اما بهتر است مردم به آهنگ ها و موسيقي هايي كه بيشتر مورد نظرشان است گوش دهند.

- دردوره فعاليت در فلويد هيچ مشاجره اي با اعضا داشتيد؟

اگر آنها مي خواستند كاري انجام دهند، انجام مي شد. من داراي آن جايگاه يا موقعيت انرژي نبودم كه بتوانم آنها را از انجام كارها منصرف كنم، حتي به دليل اينكه بعد از پخش برخي آلبوم ها چون Vegetableman ,scream Thy last scream به گروه محلق شدم به خودم حق اظهار نظر در خصوص اين آلبوم ها را نمي دهم. اين به بقيه افراد گروه مربوط است.

- آيا در آهنگ ها و موسيقي اين گروه صميميت نيز وجود داشت؟

تمام آنها نمونه هايي از صلح بودند، حتي در برخي از آلبوم ها صميميت ميان گروه نيز كاملاً مشاهده مي شد. براي آلبوم wish you where here كار بسيار سخت و طاقت فرسا بود. آلبوم ۱۶ آهنگ داشت كه با نيم گام فاصله ساخته مي شد، در اين كار تلاش كرديم تا از ضربه كش هاي ارتجاعي بر قوطي كبريت صداي گيتارباس توليد كنيم و در نهايت به انجام آن نائل شديم.

- اين ايده متعلق به چه كسي بود؟

ايده راجرز بود كه وقت بسياري نيز صرف آن شد.

- بعد از فراگير شدن آلبوم معروف Thewall آيا از ساختن Final cut به همان اندازه شرمنده شديد كه به آن گوش سپرديد؟

بله.

 


گيلمور و همسرش



- فكر مي كنيد چه زماني آن را در گروه ساختيد ودليل ساخت آن چه بود؟

مشكلات متفاوتي بود كه من خيلي سعي مي كردم در داخل آن نفوذ كنم اما اين كار را خيلي كمتر توانستم انجام دهم و نتايجي به دست نياوردم به همين دليل مجبور شدم در مقابل برخي مسائل كوتاه بيايم، البته تعدادي از آهنگ ها هم بسيار خوب بود، مثل The Gunner Dream اما Final cut آشغال بود.

- آيا هميشه همراه Floyd بودي؟

من كارهاي بسيار زيادي با گروه انجام دادم و بسيار خسته تر از آن هستم كه مورد پرسش قرار بگيرد. در بسياري از مسائل نقش نداشتم، من با pink Floyd ايده آل گرا شدم، و از اين وضعيت بسيار خرسندم. زدن گيتار در گروه، همراهي آنها تا پايان كار و سپس ترك گروه حالت بسيار خوبي را برايم فراهم مي كرد.

- آيا در حال ضبط كارت با گريس جونز همكاري كردي؟

ترور از من خواست تا كار را با جونز انجام دهم.  خيلي جالب بود، او مريض بود و روي زمين خوابيده بود حالت تهوع داشت، بالا مي آورد و من تلاش مي كردم تا كار را تهيه كنم و از او نيز انتظار داشتم كه سخت گيري كمتري كند، كه البته اينطور نشد.

- آيا به دليل نزديكي با موزيسين هاي بزرگ چون پل مك كارتني، پته توشيند، برايان فزي بر خودت سخت گيري مي كردي؟

حقيقتاً من هنوز بچه ام، در كنار پل مك كارتني در سالن مي نشينيد، گيتار را آماده مي كنيد و برايتان اين كار بسيار عادي است در حالي كه اين يك روز عادي نيست كه شما بتوانيد همراهتان را ترغيب به خواندن كنيد. براي من انجام كار با پل بسيار جالب بود، من كار جان لنون را انجام مي دادم و در بطن بيتلز رفته بودم در حالي كه هنوز در فلويد فعاليت مي كردم.

- چرا ضبط آلبوم هاي (Solo) شما آنقدر كم است؟

آلبوم هاي Solo من به تشويق «ريك و ويلي ويلسون» انجام شد. آخرين آلبوم «Solo» من مربوط به سال ۸۴ است كه About Face نام داشت، دليل آن هم اين است كه راجرز نمي خواست در هيچ قسمتي با ما فعاليت كند او واقعاً ما را ترك كرده بود.راجرز ما را در برزخي قرار داده بود و مسئوليت به حدي سنگيني بردوش من گذاشت كه هيچ وقتي براي انجام Solo نداشتم.

- نظرت در مورد فيلم بلندي كه در حين كار از Floyd تهيه شده و هم اكنون به صورت DVD در بازار وجود دارد چيست؟

اين يك نسخه بسيار عالي است، آدريان مبين تهيه كننده ما در آن زمان گفت كه براي ساخت آلبوم در پمپي گروهي آرشيتكت را دعوت كرده تا پمپي را به شكل واقعي آن بسازند و ما در آن كار كنيم البته من به شخصه با اين كار موافق نبودم.اين فيلم در دوران ساخت «نيمه تاريك» ساخته شد. اين فيلم بلند نشان دهنده حالات عادي گروه است.

- آيا امكان اينكه از راجرز دعوت كني تا در اجراهاي جديد همراهيت كند وجود دارد؟

كافي است. من يك بار از او براي اجراي «نيمه تاريك» در سالن Earls Court دعوت كردم، فكر مي كنم سال ۹۴ بود كه اين كار اجرا شد. اما منشي او به ما گفت، او بسيار كار دارد وسرش شلوغ است. من مايل به درخواست مجدد از او نيستم، بچه ها رفتند، او۱۷ سال پيش رفت كه آزاد باشد.

- مي شود اين طور گفت كه گروه قبلي شما به انتها رسيده يا كارش تمام شده است؟

مي دانيد، من بسيار مشغله دارم و به اين مسئله فكر نمي كنم، هيچ تمايلي هم به اينكه اين مسئله را براي فكر كردن در ليست قرار دهم ندارم. اين را هم مي گويم كه نه اينكه بخواهم از چيزي فرار كنم. اما اين موضوع براي ورود به ذهن من هيچ راهي ندارد.
Source : Sharare Weblog
+ نوشته شده در  3 Dec 2005ساعت 2 PM  توسط | 

بزرگترین اسطوره Vai  ٫ Frank Zappa   است .

زنوگی نامه حرفه ای خیلی ها رو میشه نوشت اما Vai رو نه . . . . .

بعد از۲۰ سال گیتاریست بودن دیگه اثری از احساسات انسانی را نمیشه تو Vai دید گیتاریستی که سهم بزرگی در پیشرفت Music Rock داشته کسی که الان اسمش اسطورست .

 اولین کار Vai در Hot Chocolate و در ۱۹۶۷بود وقتی که فقط ۱۰ سالش بود و اولین کاره مورد الاقش Flex Able بود که در سال ۱۹۸۴ساختش ، این آهنگ باعث شد که در سال۲۰۰۱ Alivcin on ultra world و در البوم Epic  بوجود بیاد .

آهنگی که به نظر خیلی ها بزرگترین کار Vai هست .

Vai در مورده Musician شدن خودش اینگونه صحبت میکنه :
برای من ، در زندگی فوق واقعی ( رویا ) وقتی که صدای عجیب و زیبایی در سرم میشنوم ، سعی میکنم که بلافاصله با امکانات خودم اجراش کنم.

رویا و واقعیت

وقتی با Led zeppelin همکاری میکردم تازه معنی Rock رو فهمیدم ، این چیز دیگه جزوی از وجودم شده بود ، جزوی از زندگیم.

یکی از کارهایی که دوست دارم اینه که برای هر کشوری که Tour دارم یک نوع موسیقی در نظر بگیرم و این کار رو در سال۲۰۰۱  و با Live  هام که در ۳۲ کشور برگزار کردم ، انجام دادم .

سبک کار من اینه که : صبح آهنگ رو مینویسم ، بعد از کهر میرم و اون کار رو با گروه انجام میدیم ، ۲.۵ ساعت به اون آهنگ  در Mobile ام  گوش میدم و حالا وقتشه که کار اجرا بشه .

سال ۲۰۰۱ من برای Frank zappa  یک سری آهنگ در قالبه Album Zappa`s Universe   نوشتم کهFrank  رو راضی کرد و منم کار زیبایی رو عرضه کردم .

Solo DisCography

Flex Able - 1984 : یکی از بزرگترین تجربم با Scque .

Passin & War Far - 1990 : در ساخت این کار با غم زیادی که داشتم ، در حال مبارزه بودم .

Sex & Religion - 1993 : این کار باعث شد که در فکر ییک گروه خوب باشم. در این کار روحه من تلاش زیادی برای بهبود خودش کرد.

Alien Love Secrets - 1995 : بعد از تلاش برای دادن ۲ آلبوم ( که افتضاح شد ) این کار باعث شد که بیشتر به آینده فکر کنم ، در این کار کل وجود و احساسم رو گزاشتم .

Fire Garden - 1996 : شاید مورد الاقه ترین کارم همین باشه ، نمیدونم چرا اینکارم انقدر محبوب شد و به عنوان مرجعی برای موسیقی نویسان اما در کل راضی هستم .

Ultra Zone - 1999 : مکملی برای Fire Garden  .

Seventh Song  : در این کار از تکنیک های جدیدی استفاده کردم و نتیجه داد . واقعا آلی بود ، کاری که فقط قم توش زیاد هست و بس . . .

 

Alive In An Ultra World  : این البوم همش خاطره بود ، احساسات قدیم ، در بین دوستان بودن ، احساس زندگی .

در تمام مدت به همراه زنم در روی پلی نزدیک محل سکونتم به همراه زنم قدم میزدیم وصحبت میکردیم ، کاری که باعث خلاقیت شد . 

به یاد اون سالها که به همرام Greece در اتاق من در یک هتل در حالی که خیس بودیم آهنگ ها رو بازنگری میکردیم . . . .

 

Hot Chocolate (1967)
Members:

Steve Vai: bongos, record player, and vocals
Lillian Vai: guitar and vocals
Whoever: anything that could be hit

The Ohio Express (1971-1972)
Members:

Frank Stroshol: guitar, vocals
Steve Vai: keyboards and later guitar, vocals
Mike Herlihy: drums, vocals
Phil ?: bass

Circus

Members:

Craig Kolkabeck: vocals
Doug Martinez: drums
John Sergio: bass
Billy ?: guitar
Steve Vai: guitar

Rayge

Members:

Barry Calavagna: vocals
Steve Vai: guitar
Rob Nese: bass
Jackie Leason/Dave Giacone: drums

 

Axis (1978-1979)

Members:

Steve Vai: guitar
Dave Rosenthal: keyboards and guitar
Eddie Rodgers: drums
Stu Hamm: bass

 

Morning Thunder (1979)

Members:

Steve Vai: guitar
Dave Rosenthal: keyboards and guitar
Eddie Rogers: drums
Randy Coven: bass

 Frank Zappa (1980-1982)

1980 Members:

Frank Zappa: guitar, vocals
Tommy Mars: keys, vocals
Ike Willis: guitar, vocals
Ray White: guitar, vocals
Bob Harris: keys, vocals
Dave Logeman: drums (Feb-Aug)
Vinnie Colaiuta: drums (Aug-Dec)
Steve Vai: guitar, vocals
Arthur Barrow: bass

1981 Members:

Frank Zappa: guitar, vocals
Tommy Mars: keys, vocals
Ray White: guitar, vocals
Bobby Martin: keys, vocals
Chad Wackerman: drums
Steve Vai: guitar, vocals
Scott Thunes: bass

1982 Member:

Frank Zappa: guitar, vocals
Tommy Mars: keys, vocal
Ray White: guitar, vocals
Bobby Martin: keys, vocals
Chad Wackerman: drums
Steve Vai: guitar, vocals
Scott Thunes: bass

 

The Out Band

Members:

Steve Vai: guitar
Stu Hamm: bass
Guy Mann Dude: drums
Doug Cameron: violin

 

The Classified (1984)

Members:

Guitar, vocals: Steve Vai
Bass, vocals: Stu Hamm
Keyboards, vocals: Tommy Mars
Keys and vox: Sue Mathis
Drums: Mike Barsimanto, then
Drums: Chris Frazier

 

777 (1984)

Members:

Guitar: Steve Vai
Bass: Stu Hamm
Drums: Chris Frazier

 

Alcatrazz (1985)

Member
Vocals: GrahamBonnet
Guitar: Steve Vai
Bass: Gary Shea
Keys: Jimmy Waldo
Drums: Jan Uvina

 

David Lee Roth (1985-1989)

Members:

David Le Roth: vocals
Steve Vai: guitars
Gregg Bissonette: drums
Billy Sheehan: bass (1985-1988)
Matt Bissonette: bass (1988-1989)

 

Whitesnake (1990)

Members:

David Coverdale: Vocals
Steve Vai: Guitar
Adrian Vandenberg: Guitar
Rudy Sarzo: Bass
Tommy Aldridge: Drums

 

VAI (1992-1994)

"Sex & Religion" Album:

Vocals: Devin Townsend
Guitar: Steve Vai
Bass: TM Stevens
Drums: Terry Bozzio

"Sex & Religion" Tour:

Vocals: Devin Townsend
Guitar: Steve Vai
Bass: Scott Thunes
Keys: Will Riley
Drums: Abe Laboriel Jr., then Toss Panos

 

Steve Vai (1995)

Members:

Guitar: Steve Vai
Bass: first Tony Pimental, then Scott Thunes
Keys: Will Riley
Drums: Chris Frazier

 

Steve Vai (1996-99)

Members:

Guitar, Vocals: Steve Vai
Guitar, Vocals and Keys: Mike Keneally
Bass, Vocals: Philip Bynoe
Drums: Mike Mangini

 

Steve Vai (2000)

Members:

Guitar, Vocals: Steve Vai
Guitar, Vocals and Keys: Mike Keneally
Guitar: Dave Weiner
Bass, Vocals: Philip Bynoe
Drums: Mike Mangini
Keyboards (South American Tour): Eric Goldberg
Drums (South American Tour): Chris Frazier

 

Steve Vai (2001 - 2002)

Members:

Guitar, Vocals: Steve Vai
Bass, Vocals: Billy Sheehan
Guitar, Vocals and Keys: Mike Keneally, then Tony MacAlpine
Guitar: Dave Weiner
Drums: Virgil Donati

 

Steve Vai (2003 - 2004)

Members:

Guitar, Vocals: Steve Vai
Bass, Vocals: Billy Sheehan
Guitar, Vocals and Keys: Tony MacAlpine
Guitar: Dave Weiner
Drums: Jeremy Colson

 

Steve Vai Awards

GRAMMY WINNER:

1994 Best Rock Instrumental Performance

"Sofa" – from Zappa's Universe

2001 Best Pop Instrumental Album
Larry Carlton & Steve Lukather – No Substitutions
[Steve Vai Producer/Engineer]


GRAMMY NOMINATION:

2001 Best Rock Instrumental Performance
"Whispering a Prayer" – from Alive in an Ultra World

1999 Best Rock Instrumental Performance
"Windows to the Soul" – from The Ultra Zone

1997 Best Rock Instrumental Performance
"For the Love of God" – from G3 Live in Concert

1995 Best Rock Instrumental Performance
"Tender Surrender" – from Alien Love Secrets

1990 Best Rock Instrumental Album
Passion & Warfare


GUITAR PLAYER MAGAZINE:

1995 Gallery of Greats

1995 Best Rock Guitarist
(Tie with Jimmy Page)

1995 Best Overall Guitarist
3rd Place

1995 Best Experimental Guitarist
(Tie with Buckethead)

1995 Best Metal Recording
3rd Place

1995 Best Overall Guitar Recording
2nd Place

1995 Best Metal Guitarist
3rd Place

1990 Best Rock Guitarist

1990 Best Overall Guitarist

1990 Best Guitar Album

1990 Best Metal Guitarist

1989 Best Rock Guitarist

1988 Best Rock Guitarist

1987 Best Rock Guitarist

1987 Best Overall Guitarist

1986 Best Rock Guitarist


GUITAR WORLD:

1990 Most Valued Player
(tie with Stevie Ray Vaughan)

1990 Best Album

1990 Best Rock Guitarist

1990 Best Guitar Solo
(For the Love of God)

1989 Best Rock Guitarist


INTERNATIONAL MUSIC AWARDS NOMINATION:

1990 Best Guitarist


SELECT MAGAZINE (UK):

1990 Best Album
(Passion and Warfare)

1990 Best Musician

1990 Sexiest Male


GUITAR FOR THE PRACTICING MUSICIAN:

1993 Editor’s Choice Award

1990 Reader’s Choice - Guitar Album of the Year

1990 Best Instrumental Guitarist of the Year

1988 Rock Guitarist of the Year

1987 Hall of Fame

1986 Guitar in the 90’s Award


KERRANG (UK):

1993 Best Hard Rock Performance

1990 Guitarist of the Year

1989 Best Rock Guitarist



YOUNG GUITAR (JAPAN):

1997 Best Rock Guitarist

1991 Best Rock Guitarist



ROCK BRIGADE:

1996 Best Guitarist

1997 Best Guitarist



RAW:

1990 Best Selling Album (No. 10)

1990 Best Selling LP Sleeve (No. 1)

1990 Best Selling Promo Video
(No. 5, I Would Love To)

1990 Best Selling Promo Video
(No. 7, The Audience is Listening)

1990 Best Sex Object (No. 6)

1990 Best RAW Cover (No. 3)


PLAYER:

1995 Best Hard Rock Guitarist - 2nd Place


MAKING MUSIC:

1990 Best Album

1990 Best Guitarist

1990 Best Musician



METAL HAMMER:

1990 Best Guitarist (Reader's Poll)


CALIFORNIA MUSIC AWARDS:

2001 Outstanding Guitarist (nominee)

+ نوشته شده در  2 Dec 2005ساعت 0 AM  توسط | 
منو اصلی
صفحه نخست
تماس با ما
آرشیو
پیوندهای روزانه
Black Metal
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
11/22/2006 - 12/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
1/21/2006 - 2/19/2006
12/22/2005 - 1/20/2006
11/22/2005 - 12/21/2005
10/23/2005 - 11/21/2005
آرشیو موضوعی
Blog News
Metal News
Dark World
Download
Metal Bands
Rock Bands
About Music
Lyrics
Guitarist
Interviews
پیوندها
موزیک غرب
Zeunyx
آتنا
Black Metal
Metalboy